ویارهای بارداری

دو ماه خیلی سخت رو گذروندم (منظورم دو ماه قبلتر از دوران حاملگیمه). توی ماه سوم و چهارم رفتن به شرکت واسم خیلی خیلی سخت بود. خیلی از صبح ها با سردرد شدید از خواب بیدار می شدم که حتی با خوردن صبحانه هم برطرف نمی شد. خیلی از روزا واسه همین سرکار نرفتم. غذام شدیدا کم شد. هیچ علاقه ای به خوردن چیزای شیرین نداشتم. در کنارش حتی ترشی جات هم نمی تونستم تحمل کنم اما می تونستم یکم بخورم. ولی شیرینی اصلا و ابدا. من که عاشق بوی نون تازه بودم با رد شدن از کنار نونوایی ها و نون فانتزی ها دماغمو می گرفتمنگران البته الانم اینطوری هستم اما خیلی کمتر و قابل تحمل تر شده. تنها و تنها میوه ای که تو این دو ماه خوردم هندونه بود. واقعا بهم می چسبید. یه بار طالبی خوردم که دهنمو تلخ کرد. یه بارم خربزه خوردم که دچار گلودرد، سرفه و آب ریزش شدید بینی شدم. الان هنوزم با شیرینی مشکل دارم حتی فرنی دهنمو تلخ می کنه. اما تا الان 2 بار زولبیا بامیه خوردم که انگار نی نی دوست داره چون بعدش جفتک می زنه بیا و ببین. 

بیچاره بابای نی نی! تو این ماه ها هر سازی من زدم رقصید: کوک، ناکوک، داخل، خارج .... یه مدت عاشق هندونه شده بود چون من خیلی می خوردم. بعد از ماه ۴ که دوباره میوه خوردن من به روال سابق برگشت،‌دیگه هندونه ممنوع شد. البته من قبل از بارداری کاملا با هندونه مخالف بودم و اصلا خونه ما رنگ هندونه رو نمی دید که الان دوباره همین طوریه.

اتفاق بسیار جالب دیگه که برام تازگی داشت اینه که هیچی نمی تونم روی بالا تنه ام بذارم، حتی دستمو. وزنش به شدت روی تنفس اثر می گذاره حتی در طول خوابم خودبخود پتو رو از روی شکمم کنار می زنم. دیگه خیلی کمتر به پهلو می خوابم، عمدتا در حالت طاق بازم.

آها، یه عادت دیگه اینکه: از روزی که حاملگیم یادم میاد حتما باید بعد از ناهار بخوابم که اگه بیشتر از ٢ ساعت نباشه کمتر نیست. اصلا با پر شدن معده ام حتما خوابم می گیره. شبا خیلی راحت می خوابم بدون توجه به اینکه ظهر بیشتر از ٢ ساعت خواب بوده ام (امیدوارم این عادت بعد از زایمان هم بمونه چون خیلی می چسبهخنده)

اینم بگم که مدیرم سر کار بهم اجازه داد که ساعت ٢ برم خونه: یعنی وقتی بابای نی نی ظهرها تعطیل میشه میاد دنبالم با هم برمی گردیم و توی ضل آفتاب تابستون خوشبختانه خیابونا رو متر نمی کنم. اما همیشه صبح ها پیاده میرم شرکت که بسته به حالم ( که نی نی بذاره تند برم یا نهبغل) بین 45 دقیقه تا یک ساعت طول می کشه. گاهی هم عصرها با بابایی میریم بیرون که خیلی کیف میده.

یه چیز دیگه اینکه تو این مدت یعنی تا امروز که نی نی 5 ماه و 2 هفتشه، شاید در هر هفته یکبار رسما یه چیزی بعنوان غذا درست کرده باشم. خدا رو شکر یه کترینگ نزدیک خونمون هست که قیمتاش خیلی مناسبه و معمولا از اون غذا گرفتیم. البته الان (یعنی توی ماه رمضون) دو سه بار که ازش غذا گرفتیم به نظرم خیلی چرب و چیلیش کرده بود اما تو ماه های قبل اصلا به نظرم اینطور نبود.ابرو

الانم که 13 روز از ماه رمضون می گذره از حلیم و آش رشته و سوپ جو هر چی بگین خوردم. یه بارم خودم یه آش گوشت مفصل درست کردم که بابای نی نی خیلی دوس داشت.

یه مزیت بارداری من اینه که حتی توی 2 ماه ویارم ( که با شروع ماه 5 به شکلی خیلی ناگهانی خیلی فروکش کرد) می تونستم شیر بخورم. من کلا هیچوقت بستنی خور نبودم الانم تنها بستنی هایی که می خورم آلاسکا و فالوده است که نی نی خدا رو شکر تا حالا باهاشون مشکل نداشته.ولی دکترم گفته دیگه الان روزی 4 وعده لبنیات (یعنی یا 1 فنجان شیر، یه قوطی کبریت پنیر یا یه پیاله ماست) رو باید بخوری. اگه نخوری قرص کلسیم بهم میده. منم که دیدم می تونم بخورم بیشترش کردم. تنها قرصی که (معمولا وسط ناهار) می خورم Multivitamin Prenatal مال شرکت Nature Made هست که چون آهن و فولیک اسید هم داره، دیگه این دو تا قرص رو هم جداگانه مصرف نمی کنم.

از ابتدای ماه 5 هم رسما دوباره میوه خوردنم رو شروع کردم و هندونه دوباره قدغن شد. الان اینقد میوه می خورم که جای نفس کشیدن برام نمی ذاره آخه من عاشق میوه هام. پای ثابت میوه هام هم سیبه. مزیت حاملگی تو تابستون تنوع میوه است. هر چی بخوری بازم نوعی هست که 2-1 هفته دیگه می بینیش. الان ذغال اخته هم می تونم بخورم.هورااما مشکل بزرگ تابستون هوای گرمه بالاخص اگه سرکار بری و گاهی هم وزیر محترم نیرو در گرم ترین ساعات روز تصمیم بگیره که برق محل کار یا منزلتون رو عجالتا قطع کنه اونم واسه لااقل 2 ساعت.

آقای بابا همچنان روزه می گیره البته قراره با آقای پسردایی فردا برن شکار که نمی تونه روزه بگیره. تا الانم با اینکه 5-4 روزو بدون سحری گرفته (چون خیلی خوابو دوست داره) اما همچنان می تازه. تشویقطفلک یکم هم لاغر شده چون تا الان که زولبیا بامیه اومده خونمون، از 6 ماه پیش به اینور هیچ شیرینی وارد نشده. یه "دلچه" داشت (= دل کوچولو) که همونم آب شد رفت پی کارش.

بازم از عادت هامون اگه چیزی یادم اومد حتما میذارم.قلب

  

 

  

 

/ 0 نظر / 19 بازدید