هفته 29 و مسافرت یک هفته ای

امروز صبح به نی نی واکسن زدم، البته منظورم اینه که خودم واکسینه شدم تا نی نی سلامت به دنیا بیاد. برطبق سفارش خانم دکترم، امروز (یعنی در شروع هفته ٢٩) رفتم درمانگاه فرمانفرمائیان و واکسن توام زدم. یک ماه بعد هم باید برم دوباره بزنم.

دیگه اینکه جمعه خاله بزرگ نی نی اومد خونمون و ناهارو با هم خوردیم. امشب هم دارم میرم خونه خاله اینا. قرار شده امشبو همونجا بمونم تا فردا صبح زود راه بیفتیم. از همون روزی که این قرارو گذاشتیم، دل من واسه بابای نی نی تنگ شده. من دارم یک هفته تنهاش میذارم و میرم؟!؟!؟! تا حالا یک هفته از هم جدا نشدیم. اصلا نمی تونم تصور کنم برام سخته یا آسون. اما برام خیلی سنگینه. اگه واسه امتحانش نبود عمرا می ذاشتم تنها بمونه. حیف که این امتحان تو سرنوشت همه ما خیلی موثره. امیدوارم قبول بشه، چون خیلی خونده و کمتر تستیه که از زیر دستش در بره. فقط خیلی باید دقت کنه و یه مقدارم شانس بیاره و تمام حفظیاتش رو به خاطر بیاره. من که خیلی بهش امیدوارم و همراه نی نی واسش یه عالم دعا می کنم. امیدوارم همونطور که تا حالا قدم نی نی واسه همه سبک و خوش یمن بوده و کار هر کی که می شناختم درست شده، بیشتر از همه به فکر باباییش باشه و برای اون یه عالم پیش خدا دعا کنه. شما هم از دعای خیرتون محرومش نکنین. از همگی ممنونم.

اگه بتونم از اهواز حتما به روز می کنم. اگه نشد، حتما شنبه بعد برمی گردم و یه عالم تعریف می کنم.   

/ 0 نظر / 9 بازدید