سپاس که مرا از این آستانه بگذراندی

یلدای من ازت عذر می خوام. خودتم می دونی که حاضرم از تمام دلمشغولی هام بزنم و این نوشته های مجازی - که تنها یادگار کتبی من از روزهای بی حافظه توست - رو ادامه بدم. نفس مادر، می دونی که دوست دارم لحظه به لحظه رشدت، بالندگیت، خنده ات و حتی گریه ات رو اینجا به تصویر بکشم. گاهی همون یک باری هم که در ماه به عادت همیشگی میومدم و خونه تو آب و جارو می کردم رو از دست میدم. 

اما قول میدم که دیگه مامان خوب و خوش قولی باشم و زود زود به خونه ات سر بزنم و گردگیریش کنم.

از شما چه پنهون یلدا هفته قبل رو به کل درگیر یه تب ویروسی بود. بعد از اینکه از سفر ساری و هفته بعدش از سفر رشت برگشتیم، بنده نیت کردم که هر روز شده یلدا رو واسه نیم ساعت بیرون ببرم. همین شد که عصر یکشنبه گذشته یلدا رو بردم پارک. فردا عصرش دیدم که بعله دخملی تب کرده و سریعا استامینوفن رو براش شروع کردیم. خوشبختانه تب با استامینوفن به خوبی کنترل شد و بعد از حدود 72 ساعت (البته کم و بیش) کاملا قطع شد. می دونین بیشتر از این هول شدم که یلدا تا به حال سابقه هیچ تبی رو نداشت (البته بجز یه تب خفیف بعد از واکسن آخرش) و می ترسیدم که خدای نکرده اتفاق بدی بیفته که از کنترل من و باباش خارج باشه. اما خوشبختانه اینجور نشد و خدا دوباره دخملمون رو صحیح و سالم به ما داد. و حالا از عوارض بعد از این تبهای ویروسی، بالاتنه یلدا (از گردن تا شکم و کمر) جوش های ریزی زده که امیدوارم به زودی زود خوب بشه.

این ماه بدلیل اینکه دو مسافرت پشت سر هم داشتیم، نشد ماهگرد دهم یلدا رو بگیریم. وای دخمل کوچولوی من منو ببخش که این ماه حتما جبران می کنم عزیزم. ضمنا یلدا تو این ماه دو تا دندون پیش بالا رو هم دراورد. یلدای من الان کاملا خرگوش شده. در ١٠ ماه و بیست روزگی یلدا ٩ کیلو شده بود و قدش هم ٧۴ سانت.چرا اینقدر کم وزن می گیرن این فسقلیا؟

یادآوری اینکه یلدا از زور تب حتی حال نشستن رو هم نداشت، لپ های کوچولوش گل انداخته بود ولی دست و پاش سردی محسوسی داشتن و به خاطر دوز های متعدد استامینوفن حتی وقتی می خواست به سمتم بیاد سرش بوضوح گیج میخورد، حال بدی بهم دست میده. هیچی سرگرمش نمی کرد و فقط می خواست به آغوش من یا باباییش بره.

خدای من از اینکه می بینم دوباره دخمل کوچولوی منو به آغوشم برگردوندی ازت ممنونم. 

خدای من چشمان هیچ مادری رو به دیدن این تصاویر آشنا نکن.

خدای من تمام دردمندان جهان رو از دردها و غصه ها نجات بده که شفای تمام آلام و غمها تویی.

خدای من به داده و نداده ات شکر. از اینکه می بینم یلدا بازم با اسباب بازیهاش سرگرمه و خونه در کسری از ثانیه به بازار سیداسماعیل شبیه میشه بازم ازت سپاسگزارم. 

   

/ 9 نظر / 16 بازدید
سارا شکری

دلبرک من هم دو روز تو بیمارستان به خاطر سرماخوردگی خواباندند. بحمدالله الان کمی حالش خوبه [قلب]

معصومه

خدا رو هزاران مرتبه شکر که یلدا عسلی حالش خوبه.

معصومه

ایشاالله دیگه از این حال نداریا و تب و ویروس سراغت نیاد. و فقط شادی باشه و ددر دودور

فهیمه

خدا رو شکر که بهتر شده... الهی همیشه سالم و سلامت باشین... بوس برای هر دوتون

مامان طاها

الهییییی فدات بشم خوشکلک خاله .خدا رو شکر که الان خوب و سالمی ایشالا که دیگه هیچ وقت هیچ ناراحتی و کسالتی سراغت نیاد عزیز دلم [ماچ]

لیلی

عزیزم احتمالا سرخجوش بوده برای بچه های زیر یکسال پیش میاد. یادم هست آراز هم یازده ماهگی این بیماری رو گرفت و خیلی اذیت شد. خدا رو شکر که به خیر گذشته....[بغل]

مامی مریم

خدا رو صد هزار مرتبه شکر که به خیر گذشت بلا از همه فرشته ها دورباشه انشااله

مائده مامی دردونه

خدا رو شکر عزیزم.درسا هم 10 ماهگی این بیماری رو گرفت اما خدا رو شکر که به خیر گذشت.انشاا... یلدای گلم همیشه سالم و سلامت باشه.

مامان الی

آخی نازی یلدای گلم دلم کباب شد واسه لپای گلیت