مینی سفرنامه

روزها خیلی سریع از جلوی چشمام عبور می کنن. انگار همین دیروز بود که مرداد شروع شده بود و رفتیم تبریز و ارومیه. باورم نمیشه که فردا ٢٨ مرداده. از مسافرتمون براتون بگم که جای همه دوستان رو خالی کردیم. هوا بسیار عالی بود و به ما هم کم خوش نگذشت. اول به سمت مراغه رفتیم و شب اول رو در هتل دریای مراغه بودیم. هتل خیلی خوبی بود. شب بناب رفتیم و جای همگی خالی کباب بناب خوردیم به همراه سوپی که خاص منطقه بود و خیلی چسبید. فردا به سمت مهاباد حرکت کردیم و تا ظهر اونجا بودیم. از اونجا رفتیم پیرانشهر و طرفای ٩ شب رسیدیم ارومیه. شبونه با عبور از روی پلی که روی دریاچه ارومیه زده اند رفتیم تبریز. ساعت ٣ شب بود که رسیدیم و از فرداش تبریز گردی شروع شد. ماشااله چه شهری.... خیلی شیکه. از نظر من بالا و پایین شهر اصلا مشخص نبود. تنها مشکل بلد نبودن ترکی بود که بالاخره یه جوری سر کردیم دیگه.... اینقدر ائل گلی سرد بود که یلدا رو به باباییش چسبوندیم تا یخ نکنه.

 

 

یلدا در ائل گلی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

یلدا در ائل گلی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

یلدا در ائل گلی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

یلدا تو این ماه یه عالمه کارای جدیدم انجام میده. دخترم جیغ میکشه بنفش. چون نه من و نه باباش به روروئک اعتقاد نداریم و براش نگرفتیم از نظر حرکات دست و پا یلدا خیلی پیشرفت کرده. همین الانم اگه زانوهاش یاری کنن میخواد چهار دست و پا راه بره. درواره بانی دخترم هم حرف نداره خیلی قوی شده.

هفت ماه و هفت روزگی بردیمش دکتر. دکتر گفت جمجمه اش خوب سفت شده. وزنش 8 کیلو و 850، قدش 68 و دور سرش 43 سانت بود. میوه فقط سیب و موز میخوره. به سوپش عدس و جعفری اضافه می کنیم. زرده تخم مرغ و ماست کماکان ممنوعه. سرلاک گندم، شیر و موزم براش شروع کردیم. اما اصلا دوست نداره و مزه سیب رو خیلی بیشتر می پسنده.

 

 

/ 3 نظر / 12 بازدید
مامی مریم

الهی قربونش برم من که رفته قاطی ترکا و برگشته مثل ماه شده دخترمون خدا حفظش کنه

پگاه

ماشالله هزار ماشالله به این دخمل ناز. مامان یلدا دخمل من شیر خشکیه. شیر خودم رو اصلاً نخورد. رونیا سیب دوست داره ولی چون دیگه بزرگ شده [نیشخند] بهش سیب پوره شده میدم. دیگه آب سیب نمیدم. غذاهای خودمون هم که پر از ادویه است نمیشه بهش بدم.

پگاه

راستی سرلاک به نی نی نمیدی؟ من به جای بیسکوئیت به رونیا سرلاک میدم که خیلی هم دوست داره. تخم مرغش رو هم حتماً‌باید با سرلاک بهش بدم وگرنه اصلاً‌ نمیخوره. دکترش میگه که هیچ نوع ادویه ای نباید بخوره. توی غذاهای ما هم که ادویه و نمک میزنیم به همین دلیل نمیتونم بهش بدم. وگرنه مطمئنم که غذاهای ما رو دوست داره. شیر رو هم که قربونش برم با زور و بلا و ادا و اطوار و بازی میخوره. خوش به حالت که نی نیت شیر خودت رو میخوره. شیر خشک ولله مصیبته.