نی نی نوشته
فکر کنم حدود سه ماهی میشه که یه سری هم به اینجا نزدم.همش تقصیر خاله الهه است که با ورود کاملا ناگهانیش هممونو ذوق زده کرد. یک ماه بسیار بیادماندنی رو برامون ساخت و اوایل خرداد دوباره غیبش زد. اما خدا خیرش بده که باعث شد ما یه دوری اطراف ایران با ماشین بزنیم. البته با یلدا مسافرت توی ماشین خیلی سخته ولی کلا خیلی خوش گذشت. اولش اهواز و MIS رفتیم و از اونجا رفتیم اصفهانو برگشتیم سر زندگیمون. با رفتن الهه ناگهان چیزی توی دلم شکست. هیچ وقت فکر نمی کردم اینقدر زود دلم براش تنگ بشه. هنوز ایران بود و شایدم از مرز هوایی ایران خارج نشده بود اما دیگه پیش من نبود. جدایی خیلی سخته. خدا به بابات خیر بده که چون 3-4 روز تعطیلی رحلت امام بود ما رو بلند کرد و برد ساری تا لااقل حال و هوای الهه از سرم بپره. خبر خوش تیر ماه این بود که به مدد عموی گلت که توی رامسر یه سوییت گرفته بود و نمی تونست بره، ما رفتیم و مستفیض شدیم. از جواهرده و صفارود و دالخانی و تله کابین و ... فکر کنم تمام رامسرو گشتیم و چیزی ندیده نذاشتیم. و خبر بسیار مهم مرداد ماه اسباب کشی ماست که جمعه این هفته اتفاق میفته. دوست نداشتم اینقدر مختصر بیام و تنها خبرارو بدم اما مجبورم. باید برم ناهار درست کنم.






