نی نی نوشته

چهارمین قرار ما در روز اول شهریور (روز تولد باران عزیز) بود که بخاطر ماه رمضون دیرتر اومدیم و زودتر هم بلند شدیم تا برگردیم سر زندگی مون. همین جا باید ورود سارا جون مامان جانان عزیز رو به جرگه مامانای دی ماهی تبریک بگم. بعلاوه اینجا باید از شکلاتای خوشمزه مریم جون هم تشکرات مبسوطی بعمل بیارم. روی هر کدوم از عکسا توضیح دادم که کیا هستن و اومدن. 

 

 

باران کوچولو

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

آیین خان در حال آماده شدن

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

جانان خانوم نیروی تازه نفس

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مهرشاد خان

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

سپهر کوچولو

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

آقا سبحان

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

و در نهایت اینم یلدا جون:

 

 

یلدا جونی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

انشالا در آینده نزدیک شاهد فارغ التحصیلی این نوگل های خوشگل از بهترین دانشگاه های دنیا باشیم.

 

 

نوشته شده در چهارشنبه ۱٧ شهریور ۱۳۸٩ساعت ۱۱:٥۱ ‎ق.ظ توسط مامان نی نی نظرات () |

یلدا دوباره اینجاست. با یه عالم کارای تازه و یه عالم خنده های قشنگ.

دخترم دو تا دندون خوشگل داره که وقتی میخنده عین دوتا جواهر در دهنش می درخشن. تعریف نباشه خیلی خوش اخلاقه. اصلا این دختر اذیت نمی کنه. دیشب درگیر کارای خودم پای کامپیوتر با بابای یلدا بودم که دیدم یلدا ساکت شده و صدای حرف زدناش نمیاد. تو این مواقع معمولا یلدا خوابش میاد. اومدم بغلش دیدم نه سرحاله و داره با آویز تختش بازی می کنه. اما از اونجا که از صبح خیلی کم پی پی کرده بود، نگاه کردم دیدم بعله، پی پی کرده اما حتی گریه هم نمی کنه که ایها الناس بیاین یه نگاهی به من بکنین... ببینین چه خبره..... 

باباییشو خیلی دوست داره. وقتی باباش از در میاد تو، آنچنان گل از گل این دختر میشکفه که نگو. لباش تا بناگوش باز میشن و به پهنای صورت لبخند میزنه.  

عاشق غافلگیری و حرکات ژانگولره. پرتش کنین بالا، ببرینش پایین، قلقلکش بدین، موهاشو بهم بریزین، واسش چشم و ابرو بیاین، براش دست بزنین انگار که دنیا رو بهش دادین. خدا رو شکر که دخملی اینقدر راحت سرگرم میشه.

تازگیا غریبی می کنه. با دیدن آدمای تازه حتما باید بیاد بغل من یا باباش. حتی اگه جای تازه ای هم بریم، باید حتما پیشش باشیم تا احساس تنهایی نکنه. باید میدیدین که با دیدن پدر و مادربزرگ پدریش که حدود یک ماه بود که اونا رو ندیده بود، چه قیش قیراخی (قابل توجه گیلدا جونم) به پاکرد.

به خاطر دندون درآوردنش یه مدتیه لای پاش سوخته و هرچه هم من سریع عوضش می کنم و لای پاشو شدیدا روغن مالی می کنم خوب نمیشه. نمی دونم چیکار کنم....

یه عالم بالش توی هال گذاشتیم و عین دیوار سنگر روی هم چیدیم تا دخملی اینارو بگیره و پاشه. اونم کوتاه نمیاد تا بلند نشه و اینارو نگیره نمیشینه که. باید ببینین و کیف کنین که با چه تقلایی هردفعه گوشه روبالشی رو می گیره و پامیشه.

میشینه اما نه زیاد. همیشه معمولا درازکشو ترجیح میده. اما همیشه روی شکم می خوابه یا به پهلو. اینم شواهدش که در زیر می بینین.

دو تا عکس هم از هشتمین ماهگرد یلدا گذاشتم.

  

 

یلدا در خواب

 

 

 

 

ماهگرد هشتم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ماهگرد هشتم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده در چهارشنبه ۱٧ شهریور ۱۳۸٩ساعت ۱۱:٠٦ ‎ق.ظ توسط مامان نی نی نظرات () |

یک روز مونده به آخر مرداد، در حاشیه یکی از وعده های سرلاک یلدا جون، با برخورد یک جسم به قاشق و صدایی آشنا مواجه شدم. نتیجه کند و کاو در دهان یلدا خانوم، آشنایی با یک جوانه دندان روی فک پایین ایشون بود.... 

ببببعععععلللله، با سلام و صلوات دختر ما در هفت ماه و بیست روزگی صاحب اولین جوانه دندانی شد. البته تا گوساله گاو شود و این جوانه به دندون کامل تبدیل بشه دل همه مون آب میشه.

خوشبختانه یلدا تب نکرد. فقط گاهی اوقات از خارش لثه هاش خیلی کلافه میشه و میزنه زیر گریه. دست به پی پی کردنشم که خوب بود - گلاب به روی همگیتون - بهتر هم شده.

نوشته شده در چهارشنبه ۳ شهریور ۱۳۸٩ساعت ۱۱:٤٥ ‎ب.ظ توسط مامان نی نی نظرات () |